العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
383
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
يا نه . ديزج ميگويد : جعفر بن محمّد بن عمار نامهء متوكل را به من معرفى كرد . من دستور جعفر بن محمّد را انجام دادم و نزد او مراجعت كردم . وى به من گفت : چكار كردى ؟ گفتم : مأموريت خود را انجام دادم ؟ نه چيزى ديدم و نه چيزى يافتم . گفت : آيا كاملا بعمق قبر رسيدى ؟ گفتم : آرى ، ولى چيزى نديدم . جعفر بن محمّد براى متوكل نوشت : ابراهيم ديزج قبر امام حسين را نبش كرد ، ولى چيزى نيافت . من ديزج را دستور دادم تا آب بقبر حسين بست و آن را شخم كرد . ابو علي عمارى ميگويد : من صورت واقعه را از ابراهيم جويا شدم . وى به من گفت : من با غلامان خصوصى خود نزد قبر حسين رفتم و آن را نبش كردم . بورياى جديدى يافتم كه جسد حسين بن على روى آن بود . بوى مشك از آن به شامهء من رسيد . من آن بوريا را با جسد حسين به حال خود نهادم . بعدا دستور دادم تا خاك روى آن ريختند . سپس آب بر قبر بستم و گاو را راندم تا آن قبر را شخم بزنم و زراعت نمايم . ولى گاو قدم روى آن قبر ننهاد هر گاه آن حيوان نزد قبر حسين ميرسيد بر ميگشت من براى غلامانم قسمهاى غليظ خوردم كه هر كس اين موضوع را بازگو كند حتما او را خواهم كشت . 3 - نيز در كتاب : سابق الذكر از ابو عبد اللَّه با قطانى نقل مىكند كه گفت : عبيد اللَّه بن يحيى بن خاقان مرا نزد هارون معرى كه يكى از گماشتگان سلطان بود فرستاد تا نويسندهء او باشم . كليهء بدن او حتى دست و پاهايش سفيد بودند . ولى صورتش نظير قير سياه بود . علاوه بر اين : چرك و بوى بسيار متعفنى هم از او خارج ميگرديد . هنگامى كه او با من مأنوس شد از علت سياهى صورتش جويا شدم . ولى او حاضر نشد اين جريان را براى من بگويد . موقعى كه وى دچار مرض موت شد من نزد او نشستم و راجع به سياه شدن صورتش جويا شدم ، من اين طور يافتم كه دوست دارد : من اين موضوع را بدانم و آن را پنهان نمايم ، من مخفى بودن آن را ضامن گرديدم . سپس وى گفت : متوكل مرا با ديزج فرستاد تا قبر حسين را نبش نمائيم و آب